close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
داستان
صفحه اصلی
عضویت
ورود کاربران
تماس با ما
نیاز به اعضا برای انجمن

سمت های زیر به کاربران داده می شود 

مدیر کل انجمن : admin

معاون: برای معاون شدن باید روزانه ده تا بیست پست با قید لینک منبع  در انجمن بگذارید.

پلیس انجمن: برای پلیس شدن در انجمن  باید روزانه ده پست با قید لینک منبع  در انجمن بگذارید.

نویسنده انجمن:  هرنویسندی که روزانه پست های خوب در انجمن قرار دهد و باقید لینک منبغ مبلغی رابه عنوان پورسانت دریافت میکند.به شرطی که مطالب را کپی نکند

کاربر ویژه:برای این سمت هم فقط در خواست دهید 

مشخصات زیر را در نظر دادن بدهید: 

نام و نام خانوادگی +سن +ایمیل +جنسیت + اگر ایمیل ندارید آدرس وبلاگ یا وبسایت یا در آخر به وبلاگ هر دوروز یکبار سربزنید چون پاسخ شما هرچه سریعتر جواب داده میشود

تایید شدن سمت مورد نظر شما به ایمیل شما ارسال میشود.  ******قبل از ارسال نظر حتما در سایت عضو شوید ***ما نیازمند مدیر و نویستده در سایت و انجمن و یا هر عنوانی هستیم.  

عضویت

نظرسنجی
نظرتان در رابطه با این وبسایت چیست؟




لینک دوستان
سرگرمی،خنده،طنز،فان
فقط تفریح و دانلود
فروشگاه اینترنتی صداقت
رایگان رایگان رایگان . . . مجانی مجانی
ناجـــــی | آخرالزمان و شیطان پرستی
هرچی که م اینجاهست امامحرمانه
تبادل لینک رایگان , تبادل لینک اتوماتیک
بهشت گ تنها برای تو می نویسم
بازیهای کامپیوتری و بازیهای موبایل
مرکزفروش - فروشگاه اینترنتی برتر
زندگی را هرطور نگاه کنی زیباست!
تنهاترين تنها شوم باز خدا هست
آگهی رایگان,درج آگهی اینترنتی
اگر میخواهید یک میلیون بازدید
به تکرار های بی تو بودن قسم
آبجی بزرگه وداداشی کوچیکه
شـ ــب بــ ــی ســ ــــتــ ــاره
✿پــــــر از خــ ـــ ـالــــــے ✿
#"#بهشت روی زمین#"#
شادباش...دنیا دو روزه....
ღღبرگ های خشکیدهღღ
ღ قـ ـلــب سـ ـنـ ـگـ ـے ღ
LOOOOOOOOOOOOVE
سایت خــــــــــفـــــــــــن
LOOOOOOOOOOOVELI
๑۩۞۩๑ گفتگو ๑۩۞۩๑
کلبه ی صفای دل عسل
پارس سی ام اس
تبادل لینک رایگان
فـ ـریـ ـاد بـ ـ ے صـ ـدا
سانتافه زندگی موفق
خرید عینک آفتابی
بـــــــــــرای مـــــــا
زیر باران دوستی
خرید عینک آفتابی
تنهایی پر هیاهو
ღخیال قشنگღ
ღ❤ღMahlaღ❤ღ
تبلیغات رایگان
دل شکسته من
الماس درخشان
دنیای عاشقها
ساعت مچی
میراج سکوت
مزاحم کوچولو
تا رهایی...
س مثل ساده
ساعت مچی
فریاد عشق
هیچ و پوچ
باران عشق
باران غم
سپیده دم
آدم برفی
بخوان مرا
رویای زیبا
ثانیه ها.......
تمشك
as2f
نماز
نادیا
آخرین مطالب ارسال شده
گرافیست ارسال لینک
به سایت پسران بهشت خوش آمدید







آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازديد آخرين ارسال
نسخه جدید مرورگر فایرفاکس 0 165 admin
حقه خطرناک یک هکر برای از کار انداختن کنسول‌های بازی ایکس باکس 0 42 admin
روشی برای طول عمر لب تاپ 0 43 admin
درآمد سرگرمی های موبایل تا سال ۲۰۱۶ به ۶۵ میلیارد دلار 0 39 admin
اپلیکیشن ویندوز فون Drive+ برای تمام گوشیهای مجهز به ویندوز فون ۸ 0 40 admin
اسمارتفون HTC One یکی از زیباترین اسمارتفون های سال ۲۰۱۳ است 0 33 admin
یک اسمارتفون اندرویدی سطح پایین 0 35 admin
آیفون ۶ نمایشگر انعطاف پذیر دارد؟ 0 38 admin
شرکت چینی در حال کار کردن روی گوشی هوشمندی موسوم به Ascend P7 است 0 40 admin
گوشی هوشمند Normandy نوکیا 0 42 admin
وصله‌های تازه برای برنامه‌های فلش و شاک‌ویو 0 445 admin
سوءاستفاده هکرها از خبر استعفای پاپ 0 322 admin
ینگ نسبت به گوگل محصول بهتری است 0 313 admin
غول‌های مخابراتی و گوگل در صدر لابی‌گرهای آمریکا 0 321 admin
تولید حجم بالایی از انواع داده تازه‌ترین چالش برای شرکت ها 0 305 admin
تهدید حریم شخصی مهم‌ترین چالش برای اقتصاد الکترونیک 0 300 admin
شبکه بوت نت ۸ میلیون رایانه راآلوده کرد 0 303 admin
پسر بچه ۱۱ ساله حساب هزاران همبازی خود رو هک کرد 0 310 admin
سترسی هکرها به ایمیل و عکس‌ های بوش 0 316 admin
۴۰ هزار شرکت‌ اروپایی موظف به گزارش دادن جرائم سایبری 0 319 admin

نوشته شده در : دوشنبه 26 خرداد 1393 |نویسنده : احسان مرادی

از خداوند پرسيدند
.
خدايا چه چيز بشر تورا نارحت مى كند.؟
.
خداوند فرمودند:
.
هر وقت بنده اي با من سخن مى گويد
.
چنان به حرفهاى او گوش مي كنم
.
كه گوئى بنده ي ديگرى ندارم
.
ولي او چنان سخن مى گويند
.
كه انگار..
.
من خداي همه هستم جز او....!!!



درباره : داستان ,

بازدید : 13
نظرات ()
نوشته شده در : جمعه 23 خرداد 1393 |نویسنده : احسان مرادی



درباره : داستان ,

بازدید : 15
نظرات ()
نوشته شده در : پنجشنبه 05 دي 1392 |نویسنده : احسان مرادی



درباره : داستان ,

بازدید : 15
نظرات ()
نوشته شده در : چهارشنبه 04 دي 1392 |نویسنده : احسان مرادی



درباره : داستان ,

بازدید : 13
نظرات ()
نوشته شده در : سه شنبه 03 دي 1392 |نویسنده : احسان مرادی

حکــــم اعــدام بود ...

اعدامـی لـحظه ای مـکث کـرد و بــوسه ای بر طنـاب دار زد

دادســتان گفت :

صـــبر کنید آقــای زنــــدانــی این چــــه کـــاریست ؟!

زنــدانی خـــنده ای کــرد و گفت :

بیچـــاره طـــناب نــمیزاره زمـــین بیفتم

ولی آدم ها بدجـــور زمــینــم زدن !



درباره : داستان ,

بازدید : 15
نظرات ()
نوشته شده در : یکشنبه 01 دي 1392 |نویسنده : احسان مرادی

هنگام روز
كجا می روی
در خانه بمان
غمگینم
گیلاس ها بر درختان نشسته اند
پرنده از تنهایی
پر نمی زند
هراس دارد
من
همواره در روز
زخم قلبم را به تو
نشان می دهم
در خانه بمان
آوازها
از خانه دور است
یك ستاره
هنوز در آسمان
مانده است
شب می شود
گلهای سرخ
در شب
در باغچه دیده نمی شوند
در باغچه یادبود تو است
كنار این بوته های گل سرخ
می خواستی بمیری
مردی
به تو بانگ زدیم
تو را صدا كردیم
تو مرده بودی
یار من
لحظه ای در بهشت
دوام آور
شب تمام می شود
كلید خانه را
گم كرده بودیم
در كوچه ماندیم
در كنار خانه
علف ها روییده بود
اما چه سود
سایه نداشتند
زاده شدم
كه لباس نو بپوشم
جمعه ها تعطیل باشد
در تابستان
آب سرد بنوشم
عشق را باور كنم
كلمات مرا به ستوه نمی آورد
انگشتانم
در میان برگهای درختان
تسلیم روز می شوم
لباسها بر تنم
كهنه است
من
در تابستان آب گرم
می نوشم
هنوز تشنه ام



درباره : داستان ,

بازدید : 15
نظرات ()
نوشته شده در : جمعه 22 آذر 1392 |نویسنده : احسان مرادی

روی یه تخته سنگی نوشته شده بود :اگه جوانی عاشق شد چه کند؟

منم زیر اون نوشتم باید صبر کند....

برای بار دوم از آنجا رد شدم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود :

اگر صبر نداشت چه کند؟

من یاد غوره هایی افتادم که از صبر حلوا نشده بود ...

با بی میلی و بی حوصلگی نوشتم بمیرد بهتر است...

برای بار سوم که از آنجا عبور میکردم انتضار داشتم زیر نوشته ی من نوشته ای باشد ...

اما جوانی را مرده یافتم.....




درباره : داستان ,

بازدید : 11
نظرات ()
نوشته شده در : پنجشنبه 21 آذر 1392 |نویسنده : احسان مرادی

سخته.....
سخته درد داره.....

ساعت یک شب وسط کلی لوس بازی عاشقونه

هزار تا مدل قربون صدقه از ته دل

یه اس ام اس بهش میدی با این مضمون((عاشقتم))

یه دقیقه

دو دقیقه

......دقیقه ها پشت هم میگذره و تو منتظری

اونم بهت میگه((من بیشتر))

اخه قبل این که شبا باهاش حرف نزنی،خوابت نمیبره

بهش زنگ میزنی.......داغون میشی،خورد میشی،میمیری،قلبت درد میاد

فقط با شنیدن این صدا:

((مشترک مورد نظر مشغول است))



درباره : داستان ,

بازدید : 11
نظرات ()
نوشته شده در : پنجشنبه 21 آذر 1392 |نویسنده : احسان مرادی



درباره : داستان ,

بازدید : 11
نظرات ()
نوشته شده در : شنبه 03 فروردين 1392 |نویسنده : احسان مرادی



درباره : داستان ,

بازدید : 53
نظرات ()
نوشته شده در : شنبه 03 فروردين 1392 |نویسنده : احسان مرادی

به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.

به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

قدر لحظات خود را بدانید.

حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

"دیروز"
گذشته است؛

و

"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.

اندکی فکر کن ..



درباره : ادبیات , داستان ,

بازدید : 87
نظرات ()
نوشته شده در : سه شنبه 01 فروردين 1391 |نویسنده : احسان مرادی

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.
روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.
فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد.
فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد.
شیطان گفت: خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد!
بعد خطاب به فرعون گفت: من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟
پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت: چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی؟
شیطان پاسخ داد: زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود می آید.



درباره : داستان ,

بازدید : 49
نظرات ()
نوشته شده در : جمعه 18 اسفند 1391 |نویسنده : fateme75

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد

می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند

می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه آرامش و

خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است؛ اما

چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان

با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد

می‌زنیم؟

 

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند اما پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را

راضى نکرد. سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست

یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها

براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند؛ هر چه میزان

عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید

صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه

اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم

صحبت می‌کنند چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله

قلب‌هایشان بسیار کم است.

استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه

اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در

گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه

می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها

باقى نمانده باشد



درباره : داستان ,

بازدید : 51
نظرات ()
نوشته شده در : جمعه 18 اسفند 1391 |نویسنده : fateme75



درباره : داستان ,

بازدید : 33
نظرات ()
نوشته شده در : جمعه 18 اسفند 1391 |نویسنده : fateme75



درباره : داستان ,

بازدید : 53
نظرات ()
نوشته شده در : جمعه 18 اسفند 1391 |نویسنده : fateme75

تعدادی مرد در رخت کن یک باشگاه گلف هستن...موبایل یکی از اونا زنگ میزنه...مردی

گوشی رو بر میداره و روی اسپیکر میذاره و شروع به صحبت میکنه...همه ساکت میشن

و به گفت و گوی اون با طرف مقابل گوش میدن

مرد:بله بفرمایید...

زن:سلام عزیزم باشگاهی؟

مرد:سلام بله باشگاهم...

زن:من الان توی فروشگاهم یه کت چرمی خیلی شیک دیدم فقط هزار دلاره میشه بخرم؟

مرد:آره اگه خیلی خوشت اومده بخر...

زن:میدونی از کنار نمایشگاه ماشین که رد میشدم دیدم اون مرسدس بنزی که خیلی

دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خیلی دلم میخواد یکی ازونا رو داشته باشم...

مرد:چنده؟

زن:شصت هزار دلار

مرد:باشه اما با قیمتی که داره باید مطمئن باشی همه چیزش رو به راهه...

زن:آخ مرسی...یه چیز دیگه هم مونده...هون خونه ای که پارسال ازش خوشم میومد

هم واسه فروش گذاشتن نهصد و پنجاه دلاره...

مرد:خب برو بگو نهصد هزار تا اگه میدن بخرش...

زن:وااای مرسی باشه...بعدآ میبینمت خیلی دوست دارم.

مرد:باشه...خدافظ

مرد گوشی رو قطع میکنه...مردای دیگه با تعجب مات و مبهوت به اون خیره میشن...

بعد مرد میپرسه:این گوشی مال کیه؟؟؟!!!!!

 



درباره : داستان ,

بازدید : 51
نظرات ()
نوشته شده در : جمعه 18 اسفند 1391 |نویسنده : fateme75



درباره : داستان ,

بازدید : 35
نظرات ()
نوشته شده در : جمعه 18 اسفند 1391 |نویسنده : fateme75



درباره : داستان ,

بازدید : 45
نظرات ()
نوشته شده در : چهارشنبه 16 اسفند 1391 |نویسنده : احسان مرادی



درباره : ادبیات , داستان ,

بازدید : 39
نظرات ()
نوشته شده در : دوشنبه 14 اسفند 1391 |نویسنده : احسان مرادی

شناختنت بی گناهترین گناهم بود ،یافتنت بهانه دلم وخواستنت نیازم ،

وباتو بودن آرزویم وتورا گم کردن پیدایش سراب بود .
تو مانند پرستو آمدی وبه دورترین دیار غربت رفتی،بی تو ثانیه ها تکراری شده اند
وآینه چیزی جز سراب را نسان نمی دهدو شقایق غریبی می کندو
جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بی تو بهونه میگیردو
من آرزوهایم را عاشقانه زمزمه می کنم و
منتظرت هستم


درباره : ادبیات , داستان ,

بازدید : 41
نظرات ()
نوشته شده در : دوشنبه 14 اسفند 1391 |نویسنده : احسان مرادی

ﺩﺧﺘﺮ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺁﺑﻠﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺴﺘﺮﯼ ﺷﺪ.
ﻧﺎﻣﺰﺩ ﻭﯼ ﺑﻪ ﻋﯿﺎﺩﺗﺶ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺻﺤﺒﺘﻬﺎﯾﺶ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﭼﺸﻢ ﺧﻮﺩ ﻧﺎﻟﯿﺪ.
ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺯﻥ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺁﺑﻠﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺭﺍ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪ.ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﻋﺼﺎﺯﻧﺎﻥ ﺑﻪ
ﻋﯿﺎﺩﺕ ﻧﺎﻣﺰﺩﺵ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﭼﺸﻢ ﻣﯿﻨﺎﻟﯿﺪ.
ﻣﻮﻋﺪ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﯿﺪ.ﺯﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﺑﻠﻪ ﺁﻧﺮﺍ ﺍﺯ ﺷﮑﻞ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ
ﺷﻮﻫﺮ ﻫﻢ ﮐﻪ ﮐﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.
ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯿﮕﻔﺘﻨﺪ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﻋﺮﻭﺱ ﻧﺎﺯﯾﺒﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺑﺎﺷﺪ.
۲۰ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺯﻥ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻓﺖ، ﻣﺮﺩ ﻋﺼﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺭﺍ
ﮔﺸﻮﺩ.
ﻫﻤﻪ ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ“ :ﻣﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﺟﺰ ﺷﺮﻁ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻡ


درباره : ادبیات , داستان ,

بازدید : 43
نظرات ()
نوشته شده در : جمعه 11 اسفند 1391 |نویسنده : احسان مرادی



درباره : ادبیات , داستان ,

بازدید : 46
نظرات ()
نوشته شده در : جمعه 27 بهمن 1391 |نویسنده : احسان مرادی



درباره : ادبیات , داستان ,

بازدید : 243
نظرات ()
نوشته شده در : شنبه 12 فروردين 1391 |نویسنده : احسان مرادی



درباره : ادبیات , داستان ,

بازدید : 53
نظرات ()
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار بازدید:
میهمان آنلاین: 1
بازدید امروز: 25
بازدید دیروز: 2
بازدید کلی: 34
مطالب و نظرات:
تعداد مطالب: 541
تعداد نویسندگان: 24
عضویت:
مجموع کاربران: 15
اعضای آنلاین:

مطالب جدید
هیـ ـچ مـ ـی دونستـ ـی تاریخ : جمعه 25 مهر 1393
رویـــا تاریخ : جمعه 25 مهر 1393
مهربانـــم ! تاریخ : جمعه 25 مهر 1393
یکی بود یکی نبود تاریخ : جمعه 25 مهر 1393
ﻣــﯽ ﺩﺍﻧـــﯽ… تاریخ : دوشنبه 26 خرداد 1393
ساعتها زیر دوش می نشین تاریخ : دوشنبه 26 خرداد 1393
دختر جون وقتی ناراحتی تاریخ : دوشنبه 26 خرداد 1393
امشب تمام حوصله ام تاریخ : دوشنبه 26 خرداد 1393
همین که تو میدانــی تاریخ : دوشنبه 26 خرداد 1393
هر گاه صدای جدیدی سلام میکند تاریخ : دوشنبه 26 خرداد 1393
درباره ما

بنام اوکه آنقدرآه کشیدم تا تو رابرایم فرستاد
جستجو

صفحه نخست | عضویت | ورود کاربران | آرشیو | خوراک | تماس با ما

Copyright © 2011 desgin : erfan abbasiDesigned BY: Mehrdad Dashti